Posted by Khorshid.~ (Tehran, Iran) on 17 July 2007 in People & Portrait and Portfolio.
Self Portrait
خواب میبینم تو را که ملحفه بر رویم میکشی ... .. ملحفهای سفید . . سرد میشوم و بیدار . . سخت است . . بیداری اذیتم میکند . . که در آن نه تو هستی و نه حتا رخصت بودنت . . .. .
نه تو هستي و نه حتي رخصت بودنت عجيب بود همين
17 Jul 2007 11:24pm
تمام هستیام را باختم تقاص زندگی را با زندگی پس میدهم و زین پس خوب میدانم که مرگ هم برای من کافی نیست اما در نور سیگار، زیر آوار باران با لرزش بند بند وجودم غزل خداحافظی را به ناامیدی دگر باره مرور خواهم کرد
18 Jul 2007 8:08am
na to hasty, va na hata rokhsate bo0danat
..............................................................
baa aX kaamelan hamkho0ni Dasht......;)...
.... vaaghaan maarekeyi........ ......
aaSheghetam.. :X :)
18 Jul 2007 3:15pm
آيا هنوز اين روشن ترين اشاره روز است كه تاريكي را به اختيار خود رقم مي زند ؟
19 Jul 2007 8:07am
Love hte mood in this picture...amazing capture, friend! Cheers!
19 Jul 2007 8:45am
harfhaee ke hame nabayad bedanand:) va nemidanand... :)
19 Jul 2007 12:39pm
جشنواره عکس،کاغذ،قیچی http://www.ANGL.ir جزئیات در
19 Jul 2007 9:59pm
عكس جديد نمي ذاري؟
20 Jul 2007 4:05pm
Top shot, the position of the subject is perfectly compoised and the lighting perfect. You chose a good focus point and DOF
20 Jul 2007 9:50pm
Patience.... HUG
20 Jul 2007 11:49pm
creative and colorful
21 Jul 2007 8:51am
Nice shot
21 Jul 2007 4:04pm
nice shot
21 Jul 2007 5:51pm
dar in sokoote nahanjaar dar in khabe be abadiyaat raftee neshani nemibinam
22 Jul 2007 9:30am
Really nice composition and I like the softness of the image.
22 Jul 2007 1:08pm
نمي دونم چي بگم.... عكست يه طرف و شعرت يه طرف . با هم نيستن و هستن ... كامل مي كنند همديگه رو. انتظاري در تو هست كه در عكس مشهوده. زماني كه بايد سپري بشه، يك برزخ تا منجر به يه شكوفايي بشه. در عين حال كسي ديگر نيز در اين انثظار شريكه . چون شعر داره اين رو مي گه. براي همين گفتم كه شعر و عكس هم با همند و هم نيستند
23 Jul 2007 7:46am
زیبا
24 Jul 2007 6:01pm
ziba ....bedoone amma
25 Jul 2007 12:33pm
khooooooooob booood realy
30 Jul 2007 5:24am
تلخی نکند شیرین ذقنم خالی نکند از می دهنم
عریان کندم هر صبحدمی گوید که بیا من جامه کنم
در خانه جهد مهلت ندهد او بس نکند پس من چه کنم
از ساغر او گیج است سرم از دیدن او جان است تنم
تنگ است بر او هر هفت فلک چون می رود او در پیرهنم
از شیره او من شیردلم در عربده اش شیرین سخنم
می گفت که تو در چنگ منی من ساختمت چونت نزنم
من چنگ توام بر هر رگ من تو زخمه زنی من تن تننم
حاصل تو ز من دل برنکنی دل نیست مرا من خود چه کنم
5 Aug 2007 5:50am
انتظارها به پایان می رسند اگر به آنها فکر نکنیم و رهایشان کنیم. آزاد و رها، به همین سادگی.
30 Aug 2007 8:39pm
در بی هنگامی عشق عریان شدم و هزار پاره، آسمان خورشید نبود...بی شک
28 Oct 2007 12:33am
Beautifully composed here - Cool take!
30 Dec 2007 9:15am
Wait & Wait & Wait... I love this one so much ,,,from many months Ago...!!!!
7 Jul 2008 9:46pm
yade ye roozi oftadam
19 Aug 2008 10:40am
PREVIEW ONLY
Add your comment ...